نویسندگان:
رمضان رضایی و یدالله رفیعی



 

دوره‌ی اول: عصر تفسیر و تبیین

این دوره از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می‌شود و تا پایان غیبت کبری (329 هـ) ادامه می‌یابد. در این عصر هر چند علّت رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) باب اجتهاد در نزد اهل سنّت مفتوح شد ولی شیعه به دلیل حضور امامان به اجتهاد نیازی پیدا نکردند، چه به عقیده آنان اقوال، افعال و تقریرات امامان به منزله قول، فعل و تقریر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و در حجّیت آن جای هیچ‌گونه تردّدی وجود ندارد. البته کسانی که به علّت دوری و یا جهات دیگر به آن بزرگواران دسترسی نداشتند به صورت ساده‌ای در مسائل اجتهاد می‌کردند. مثلاً ناگزیر بودند به خبر ثقه عمل کنند زیرا برای ایشان دسترسی به نفس قول یا فعل یا تقریر پیامبر یا امامان به طوری که علم وجدانی حاصل کنند ممکن نبود و یا ناگزیر بودند به ظواهر قرآن یا حدیث نبوی و یا روایات امامان (علیهما السلام) عمل کنند و یا در موارد فقد نص یا اجمال و یا تعارض نصوص به آنچه عقل آنان حکم می‌کرد، از براءت یا احتیاط و غیره عمل کنند. پیداست اجتهاد تا این اندازه کار چندان دشواری نبود و تنها عقل آنان و یا روش عقلا برای به دست آوردن حکم مسأله کفایت می‌کرد. برخی از فقهای این دوره عبارتند از:
دوره‌ی اول، که پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز شد و تا غیبت کبری ادامه یافت، زمان حضور امامان معصوم- علیهم السلام- بود و چون از نظر شیعه امامان جانشینان معصوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و در حقیقت مفسّران شریعت به شمار می‌آمدند نمی‌توان آن بزرگواران را به عنوان فقیه معرّفی کرد؛ لیکن چون در میان شاگردان ایشان- به ویژه شاگردان صادقین (علیهما السلام)- افرادی بودند که در عین اینکه غالباً فقط ناقل احادیث آنان بودند و هیچ‌گاه در آن تصرّفی نمی‌کردند با این حال از این جهت که دارای فهم و استنباط خاصّی بودند می‌توان بر آنان اطلاق فقیه کرد.
(سَعید بن مُسیِّب (94 هـ). قاسم بن محمَّد بن أبی بکر (101 هـ) ابوخالد کابلی، زرارة بن أعیَن شیبانی (150 هـ) معروف بن خَرَّبوذ. بُرَید بن معاویه عِجلی، ابو بصیر اَسَدی. فُضَیل بن یَسار نَهدی. محمد بن مسلم بن رباح.) (1)

دوره‌ی دوم: عصر محدثان

دوره‌ی محدّثان از حدود غیبت کبری (یعنی اواسط نیمه‌ی اول قرن چهارم) تا نیمه‌ی اول قرن پنجم را در برمی‌گیرد. رهبران این دوره که بزرگترین محدّثان و فقهای شیعه‌ی امامیه محسوب می‌شوند غالباً در دو شهر مهم مذهبی و فرهنگی آن روزگار، یعنی قم و ری، زندگی می‌کردند و در تهذیب و تنقیح و تنظیم حدیث شیعه نهایت تلاش خود را مبذول داشتند. کتب حدیثی که در این دوره تألیف شد، اصول منابع فقه شیعه امامیه را تشکیل می‌دهد. بدون شکّ حکومت شیعی مذهب آل بویه در این عصر در پیدایش و رشد و نموّ این دوره تأثیر بسزایی داشت.
در این دوره، همان‌گونه که از نام دوره به دست می‌آید، به دلیل نزدیکی به عصر ائمه (علیهم السلام) هنوز بازار حدیث رونق داشت و مسائل فقهی به صورت نقل حدیث مطرح می‌شد و شخصیت‌های فقهی نیز با عنوان محدّث معروف شده اند. مانند: علی بن ابراهیم قمّی، محمّد بن یعقوب بن اسحق کلَینی رازی (329 هـ).

دوره‌ی سوم: عصر آغاز اجتهاد

علم فقه که در دوره‌ی قبل در حقیقت جمع نُصوص بود، در این دوره به صورت اجتهادی درآمد و به برکت علم اصول، که مسائل آن از عرف و لغات و عقل و سیره‌ی عقلا و نصوص اخذ شده بود، رونق گرفت و برای اولین بار به دست دانشمندان شیعه‌ی امامّیه مسائل فقهی از نصوص استخراج و تحقیق و تنقیح شد و فروعی که نصّی درباره‌ی آنها وارد نشده بود، از اصول کلی استنباط گردید. لذا این دوره را می‌توان به طور مطلق هم دوره‌ی اجتهاد نامید. برخی از فقهای این دوره عبارتند از: ابن ابی عقیل عُمّانی و شیخ مفید (413 هـ).

دوره‌ی چهارم: عصر کمال و اطلاق اجتهاد

چه سر سلسله‌ی این دوره شیخ طوسی معاصر شیخ مفید و سید مرتضی و برجسته‌ترین شاگرد آن بزرگواران بود، لذا علی القاعده می‌بایست این دوره را امتداد دوره‌ی قبل به حساب آورد، شیخ طوسی اجتهاد شیعه را اطلاق و کمال بخشید و در باب فقه و اصول کتاب‌های کامل و برجسته‌ای از خود به یادگار گذاشت، اجتهاد شیعه را در برابر اجتهاد اهل سنت، خصوصاً در برابر یکایک مذاهب مهم اهل سنت عملاً استقلال داد. اهل سنت گرچه تاکنون نخواسته‌اند این استقلال را بپذیرند، بلکه حتی سیدمرتضی نتوانست در کوشش خود در این راه موفقیتی به دست آورد، امّا شیخ طوسی عملاً کامیاب شد، به فقه شیعه استقلال داد، اهل سنت ناگزیر باید اعتراف کنند که فقه شیعه می‌تواند رهبری فقه را در دست گیرد و این جز مرهون فعالیت مرحوم شیخ نخواهد بود، شیخ طوسی به قلم فقه شیعه اعتدال بخشید نه چون اخباریان صرفاً اخبار را مبنای استنباط قرار داد و نه چون قدما تحت تأثیر اهل رأی قرار گرفت و نه از مثل قیاس هم در استنباط بهره جست، بلکه در موارد وجود ظواهر کتاب و سنت از آنها و در موارد دیگر از ادلّه‌ی عقلیه استفاده می‌کرد؛ بنابراین علاوه بر کمال و اطلاق، به اجتهاد استقلال و اعتدال بخشید؛ پس جا دارد که وی را به وجود آورنده‌ی دوره‌ای خاصّ از فقه قرار دهیم، نهایت اینکه چون دوره‌ی بعد، عصر تقلید است و تقلید هم جز پیروی از مرحوم شیخ نبوده است، بنابراین، دوره‌ی چهارم را نمی‌توان امتداد دوره‌ی قبل به حساب آورد، در این صورت دوره‌ی چهارم به شیخ آغاز و به همو پایان یافته است و دوره‌ی بعد در حقیقت دوره‌ی فترت اجتهاد بوده است. در عین حال در ادامه این دوره در مبحث معرفی فقها نام برخی از معاصران و نزدیکان به عصر شیخ را برخواهیم شمرد.
در هر حال این دوره را که مقارن دوره‌ی قبل بود می‌توان دوره‌ی اجتهاد مطلق، کامل و صحیح شیعه دانست. برخی از فقهای این دوره عبارتند از:
این دوره با ظهور شیخ طوسی (2) (460 هـ) و تلاش ایشان در گسترش دامنه فقه به عصر کمال اجتهاد نام گرفت. بزرگترین فقیه این دوره شیخ طوسی (رحمه الله) است که با تألیف و تدریس، آثار و شاگردان به نامی از خود به یادگار گذاشته است. وی بعد از وفات سیدمرتضی زعامت مذهب جعفری را بر عهده گرفت و با تربیت هزاران شاگرد و تألیف دهها اثر ماندگار علمی خدمتی بزرگ به عالم اسلام، به ویژه مذهب شیعه امامیه، به انجام رساند که تاکنون تأثیر این کار عظیم مشهود است.
شیخ پس از وفات سید (436 هـ) خود پیشوا و زعیم مذهب جعفری گشت و بسیاری از بزرگان دانشمندان از محضر درس او استفاده می‌کردند. شیخ اسدالله دزفولی در مقدمه‌ی مقایس الانوار گوید: شاگردان او از دانشمندان شیعی بیش از300 و از اهل سنت تعداد بی شماری بوده‌اند. (3)
پس از شیخ، سالیان دراز همه‌ی دانشمندان شیعه‌ی امامیه از فتاوی شیخ پیروی کرده و چه بسا اظهار نظر در قبال فتاوی او را اهانت بدو تلقی می‌کردند. اولین کسی که بابا مخالفت و رد آرای او را گشود ابن ادریس حلی (598 هـ) بود. او دانشمندان بین عصر شیخ و عصر خود را مقلّده می‌نامید. با این حال هیچ‌گاه تاکنون آراء شیخ در علوم مختلف اهمیت و اعتبار خود را از دست نداده است، مخصوصاً در فقه و اصول که قاطبه‌ی فقها و اصولین در کتاب خود بیش از هر کتاب، کتب شیخ را مرجع، و موافقت و مخالفت او را در مسائل مورد توجه قرار داده‌اند.
شیخ طوسی مؤسس طریقه‌ی اجتهاد مطلق (4) و در علوم نقلی به شیخ مطلق (5) و شیخ الطائفه و شیخ الامامیه معروف است.

دوره‌ی پنجم: عصر تقلید

دانشمندان این عصر فتوا دادن و شاید تألیف کتاب فقهی را اهانت و جسارتی بر شیخ می‌دانستند. در هر حال اولین کسی که مجدداً باب اجتهاد را گشود ابن ادریس حلّی بود. او دانشمندان این عصر را مقلّده می‌نامید. دانشمندان پس از ابن ادریس، مانند محقق و علامه که از طرفی عظمت علمی شیخ را دریافته بودند و از طرف دیگر در مسأله تردّد یا نظر مخالف شیخ داشتند نظر او را بدون ذکر نام ذکر می‌کردند و چون اظهار تردّد یا مخالفت می‌کردند این طور تصور می‌شد که در صدر و ذیل سخن ایشان تنافی و تناقض است.
مدت امتداد این دوره حدود متجاوز از یک قرن بود، یعنی از زمان شیخ طوسی (460 هـ) تا عصر ابن ادریس حلّی (598). در عین حال در این دوره نیز دانشمندانی به ظهور پیوستند و از خود آثاری نیز به یادگار گذاشتند؛ از جمله: شیخ سدید الدین محمود بن علی حمصی رازی و ابوالمکارم حمزة بن علی بن زهره‌ی علوی (585 هـ).
بعد از شیخ طوسی به دلیل مقام شامخ علمی او، یا به دلیلی دیگر حدود یک قرن تنها آراء علمی وی بود که در محافل علمی مطرح می‌شد و هیچ فقیهی به خود این اجازه را نمی‌داد که در برابر آرا شیخ نظر مخالفی ابراز دارد. لذا در این دوره به فقهای برجسته‌ای برنمی‌خوریم اما برخی از فقهای این دوره عبارتند از:
طبرسی، فضل بن حسن (548 هـ). ابوالفتوح، حسین بن علی رازی (اواسط قرن ششم). قطب الدین راوندی (573 هـ). احمد بن علی طبرسی (588 هـ). (6)

دوره‌ی ششم: عصر نهضت مجدد مجتهدان

بسیاری از بزرگان این عصر از حله برخاسته‌اند و این شاید بدان جهت بود که پس از این بغداد مرکزیت خود را از دست داد، گروهی از اهل حله برای گرفتن امان نزد هلاکو، فرمانده لشکریان مغول رفتند و هلاکو پس از آنکه به راستگویی آنان اطمینان یافت اهل این شهر را امان داد؛ لذا در ظل این امان جلسات بحث و تدریس کلام و فقه دایر شد.
این دوره از زمان ابن ادریس تا قرن یازده (نهضت اخباریان) ادامه داشت و هرچه از آغاز نهضت فقها می‌گذشت رفته رفته نشاط علمی آنان رو به ضعف می‌نهاد و این امر خود زمینه‌ی پیدایش مذهب اخباری گردید.
در این دوره دانشمندان بزرگی پا به عرصه‌ی فقه نهادند و با نیروی قوی استنباط و اندیشه‌ی عمیق فقهی خود آثار تقلید را محو کردند و به احیای مجدد اجتهاد همت گماردند. سرسلسله‌ی این بزرگان ابن ادریس حلّی بود. برخی از فقهای این دوره عبارتند از: ابن ادریس حلی (598 هـ)، سید ابن طاوس (664 هـ). علامه‌ی حلّی (726 هـ). (7) شهید اول، شمس الدین، ابوعبدالله مکی (8) (786 هـ). محمد بن مکی عاملی از بزرگان فقها که برخی از آثار علمی ارزشمندش تاکنون به عنوان متون درسی حوزه‌های علمیه و مستند محققان مورد استفاده بوده است. شرح حال شهید اول در مصادر بسیاری از شیعه و سنی ذکر شده است. (9)
آثار بسیاری از شهید اول بجای مانده است که اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، مشهورترین اثر شهید در همه ابواب فقه است و در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها متن دروس فقهی است.
وی در نهم جمادی الاولی سال 786 هـ در دمشق بعد از یک سال حبس به شهادت رسید و به رغم شهدای پیشین از علمای شیعه لقب شهید بر خود گرفت. (10)
محقق کرکی (940 هـ) و شهید ثانی، شیخ زین الدین بن علی عاملی (11) (965 هـ). شهید ثانی از فقهای بزرگ و متبحر امامیه است که در سخت‌ترین شرایط توانسته است تألیفات علمی بسیاری از خود به جای بگذارد به طوری که برخی از آنها به عنوان متن درس در حوزه‌های علمیه و دانشگاهها و مرجع استفاده‌ی محققان و مجتهدان تاکنون مطرح بوده است.
شهید ثانی بنابر قول اصح در سال 965 بعد از دستگیری در مکه مکرمه و انتقال به اسلامبول در زمان سلطان سلیمان به شهادت رسید.
و در نهایت شیخ بهایی (1030 هـ) (12) را می‌توان نام برد.

دوره‌ی هفتم: عصر پیدایش مذهب اخباریان

در قرن یازدهم دانشمندانی از شیعه به استناد این که مؤسس علم اصول اهل سنت‌اند و اگر برای استنباط مسائل فقهی از ادله، نیازی به استفاده از قواعد اصولی باشد لازم می‌آید اصحاب امامان فقیه نباشند، چرا که آنان برای به دست آوردن احکام از روایات صادره از قواعد اصولی استفاده نمی‌کردند، و بالاخره به استناد این که استفاده از قواعد علم اصول در استنباط احکام سبب می‌شود احادیث، اهمیت لازم خود را از دست بدهد، معتقد بودند که منبع استنباط فقه شیعه منحصراً کتاب و سنت است نه آنچه مجتهدان می‌گویند. از مهمترین پیشوایان این گروه مولی محمّد امین استرآبادی (1036 هـ) مؤلف کتاب الفوائد المدینة بود. او همه‌ی مجتهدان از قدیمین تا شهیدین و دیگران را به باد انتقاد می‌گرفت و همه را پیرو مکتب اهل سنت می‌دانست و کتاب الفوائد المدینة را به منظور رد مجتهدان نگاشت.
این دوره عصر پیدایش مذهب اخباریان بود و اخباریان عقیده داشتند منبع استنباط فقه شیعه منحصراً کتاب و سنت است و در برابر اصولیین در استناد به قواعد اصولی سخت موضع مخالفت می‌گرفتند. از مشاهیر علمی این عصر اعم از اخباریان و اصولیان عبارتند از:
محمدامین استرآبادی (1036 هـ). مولی محمد محسن فیض کاشانی (1091 هـ). طریحی، صاحب مجمع البحرین (1085 هـ). محمد بن حسن حرّ عاملی (1014 هـ)، مولی محمدباقر مجلسی (1110 هـ). (13)

دوره‌ی هشتم: عصر جدید استنباط

مؤسس این دوره استاد اکبر مولی محمد باقر بن محمد اکمل، معروف به وحید بهبهانی و آغا باقر بهبهانی (1205 هـ) پس از ضعفی که در دوره‌ی اخباریان در امر اجتهاد پدید آمد، به تدریج استنباط را به بالاترین درجه‌ی کمال خود رهنمون شد. رهبران این دوره یعنی وحید و شاگردان او در آغاز در راه مقاومت با نهضت اخباریان از بذل هیچ کوششی دریغ نمی‌کردند و نهایت سعی خود را به کار می‌بردند که اولاً شبهات و اتهامات اخباریان را دفع کنند و ثانیاً احتیاج به قواعد اصولی را در استنباط اثبات کنند. وحید بهبهانی کتاب الفوائد الحائریة خود را به همین منظور تألیف کرد.
پس از شکست مکتب اخباری دانشمندان این عصر در راه تکمیل و تقویت راه صحیح استنباط نهایت سعی را مبذول داشتند و کتب نفیسی در این زمینه تألیف کردند.
دانشمندان این دوره را علاوه بر مؤسس آن می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

دسته‌ی نخست:

شاگردان مستقیم استاد اکبر، مانند سید محمد مهدی بحرالعلوم (1212 هـ)، شیخ جعفر کاشف الغطاء (1227 هـ)، میرزا ابوالقاسم قمی (1231 هـ)، سیدعلی طباطبائی (1231 هـ) و شیخ اسدالله شوشتری (1234 هـ).

دسته‌ی دوم:

شاگردان برخی از علمای گروه نخست، مانند سید محسن أعرجی کاظمی (1240هـ)، شریف العلماء محمد شریف بن حسن علی (1245 هـ)، مولی احمد نراقی (1245 هـ)، شیخ محمد تقی بن عبدالرحیم (1248هـ) و صاحب جواهر (1266 هـ).

دسته‌ی سوم:

در رأس طبقه‌ی بعد شیخ اعظم، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (1281 هـ) قرار دارد. شیخ بزرگوار- قدس سره- با ابتکارات علمی و شاگردان مستقیم و غیرمستقیم او تا امروز توانسته‌اند با تلاش‌های پی گیر خود علم فقه و اصول فقه، بلکه به طور کلی اجتهاد را از لحاظ علمی و فنی به بالاترین مرحله‌ی خود برسانند؛ لذا از نظر اینجانب تحول عظیم فقه و اصول از زمان مرحوم شیخ به بعد آغاز شده و صلاحیت دارد این بزرگ را سر سلسله‌ی عظیم‌ترین دوره از ادوار فقه شیعه قرار دهد؛ تحول علم فقه و اصول در این دوره به دست شیخ اعظم و پیروان او صورت پذیرفت و با ملاحظه‌ی کتاب‌هایی از قبیل فصول، قوانین، به ویژه رسائل و کفایه در علم اصول فقه و همین طور ریاض، حدائق، جواهر، به ویژه مکاسب، مصباح الفقیه در علم فقه و مقایسه‌ی این کتاب با کتاب‌های متقدمان، اعم از شیعه و سنی به خوبی این حقیقت را آشکار می‌سازد.
پس از پیدایش اخباریان و رکودی که در پیشرفت علم اصول فقه پدید آمد گروهی از بزرگان فقها به رهبری استاد اکبر وحید بهبهانی در برابر این نهضت قد برافراشتند و با تلاش مستمر خود از نو به این علم رونق بخشیدند و آن را به کمال لایق خود رساندند. برخی از فقهای این دوره عبارتند از:
سیدمحمد مهدی طباطبائی، بحر العلوم (1212 هـ). شیخ جعفر كاشف الغطاء (1227 هـ). سید علی طباطبائی، صاحب ریاض (1231 هـ). احمد بن محمد مهدی نراقی (1245 هـ). میر عبدالفتاح مراغی (1250 هـ). شیخ محمد حسین اصفهانی، سید ابراهیم موسوی قزوینی (1264 هـ). شیخ محمد حسن اصفهانی (1266 هـ). (14)

دوره‌ی نهم: عصر حاضر

این دوره که در واقع از نظر روش دنباله دوره‌ی هشتم به حساب می‌آید با شیخ مرتضی انصاری (1281 هـ)آغاز می‌شود. او و شاگردان مستقیم و غیرمستقیمش در راه تکمیل فعالیت فقهای دوره‌ی قبل سعی وافر کردند و اجتهاد را به اوج کمال و ترقی رسانیدند و در واقع باید شیخ انصاری را پیشوای عالیترین دوره‌ی اجتهاد دانست. شیخ با دقت نظر و تحقیق خویش برای فقهای معاصر خود و آیندگان راه استنباط صحیح را نشان داد و کتاب‌های بجا مانده از او، به ویژه دو اثر گرانقدرش رسائل و مکاسب، دلیل روشنی است بر این مدعا، الحق شیخ انصاری- رضوان الله علیه- در بین فقهای شیعه شخصیتی بی نظیر و بدیل بوده است و هنوز هم در بین دانشمندان شیعه چون ستاره‌ای تابان می‌درخشد.
در این عصر با ظهور شیخ انصاری و شاگردان او روش فقهای دوره‌ی نهم به اوج کمال خود رسید. دقت نظر و موشکافی در بین فقها بیش از ادوار پیش معمول شد و مسائل اصولی که غالباً از ادله‌ی عقلی نشأت گرفته بود در فروع فقهی وارد شد و دامنه مباحث اصولی و فقیهی بسیار گسترش یافت. برخی از فقهای دوره عبارتند از:
شیخ مرتضی انصاری (15) (1281 هـ). مرتضی بن محمد امین در سال 1214 هجری قمری در شهر دزفول به دنیا آمد. نسب شریف او به صحابی بزرگوار، جابر بن عبدالله انصاری سلمی خزرجی می‌رسد.
شیخ آموختن را با خواندن قرآن کریم آغاز کرد و بعد از گذراندن مقدمات از صرف و نحو و غیره در محضر عموی خویش، شیخ حسین انصاری، به فراگیری فقه و اصول پرداخت و به درجه اجتهاد رسید. بعد از فوت صاحب جواهر در سال 1266 هـ ق ریاست مطلق دینی به شیخ منتقل شد و به دلیل مقام والای علمی و زهد و ورع کم نظیر، مرجعیت ایشان بلامنازع شد و تمام وجوهات شرعی از همه بلاد شیعه به سوی ایشان متوجه گردید ولی هنگامی که از دنیا رفت مجالس ترحیم این شخصیت الهی با هزینه یکی از متمکّنین برگزار شد و گویند کل ماترک این مرجع بزرگ شیعه هفده تومان بود و به همین مقدار قرض داشت.

آثار شیخ:

از شیخ تألیفات زیادی باقی مانده است ولی از همه آنها مهمتر دو اثر ماندگار ایشان در فقه و اصول فقه است که تاکنون به عنوان متن دقیق علمی در حوزه‌های علمیه طرح می‌شود که الحق از نظر دقت و استواری علمی شایسته مقام شامخ آن عالم کم نظیر بلکه بی نظیر بوده است. این دو اثر به مکاسب در فقه و رسائل در اصول فقه معروفند.
به طوری که گفته شد دو کتاب مکاسب و رسائل شیخ از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است؛ از این رو فقها و اصولیین بعد از شیخ در شرح و بیان این دو اثر آثار دیگری را تألیف کرده‌اند که در شرح حال آن بزرگان به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
شیخ انصاری با دقت نظر خارق العاده‌ی خود آن چنان تحول و تحرکی در علم اصول فقه و شیوه‌ی استدلال در مسائل فقهی به وجود آورد که هنوز هم مبانی استوار آن فقیه بی بدیل محور مباحثات علمی فقهاست. برای اینکه خوانندگان با مقام شامخ ایشان اندکی آشنا بشوند. در اینجا مسائلی از علم اصول را بعد از مقدمه کوتاه عرضه می‌کنم که از ابتکارات شیخ است و در حین طرح آنها به امتیازات شیخ و معاصران ایشان نیز اشاره خواهد شد. این بحث را برای عرضه در کنگره شیخ انصاری تهیه کرده بودم و مناسب دیدم در این کتاب آن را بیاورم با این امید که مورد استفاده اهل فن قرار بگیرد.
از دیگر فقهای معاصر می‌توان به علمای ذیل اشاره کرد:
سید محمد حجت کوه کمری (16) (1373 هـ).
شیخ محمدرضا تنکابنی (17)
سید محمود شاهرودی (1394 هـ)، کتاب الحج تقریر درس ایشان است.
سیدحسن موسوی بجنوردی (1395 هـ)، صاحب القواعد الفقهیة.
سیدمحمد‌هادی میلانی (1395 هـ)، صاحب کتاب الخمس و کتاب الزاکوة.
سید عبدالله شیرازی (18)
سید احمد خوانساری (1404 هـ)، صاحب جامع المدارک.

پی‌نوشت‌ها

1- برای اطلاع بیشتر از شرح حال این فقها به منابع ذیل مراجعه کنید اعیان الشیعه، تأسیس الشیعه، معجم رجال الحدیث، جامع الرواة.
2- رجوع شود به صفحه‌ی هفت و یازده از مقدمه‌ی اینجانب بر ذریعه‌ی سید مرتضی، مرحوم آقا شیخ آقا بزرگ تهرانی در مقدمه‌ی تبیان، چاپ نجف، نام 37 نفر از استادان شیخ طوسی را به ترتیب حروف هجاء ذکر کرده است. (ص أو).
3- شیخ آقا بزرگ تهرانی در رساله‌ی حیاة الشیخ الطوسی خود (مقدمه‌ی تبیان، چاپ نجف) نام 36 نفر از شاگردان شیخ را به ترتیب حروف هجا گرد آورده است (ص أک).
4- مقدمه‌ی تبیان، به قلم محقق بزرگوار مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، ص ج.
5- در کتبی که پس از علامه، محقق، مرحوم شیخ مرتضی انصاری (1281 هـ) تألیف شده است غالباً شیخ به طور مطلق به این دانشمند اطلاق می‌گردد.
6- برای کسب اطلاع بیشتر به کتابهایی مثل روضات الجنات و ریحانه الادب مراجعه نمایید.
7- برای مطالعه بیشتر درباره این شخصیت‌ها مراجعه شود به: ریحانة الادب، طبقات اعلام الشیعه، روضات الجنات.
8- مقدمه غایة المراد فی شرح نکت الارشاد، به قلم آقای رضا مختاری، 69/1-330.
9- آقای مختاری 57 اثر را ذکر میکند؛ مانند غایة النهایة جزری؛ انباء الغُمر ابن حجر عسقلانی، 311/1، مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، 579/1، أمل الآمل، شیخ حر عاملی، 181/1؛ بحار الأنوار، مجلسی، 10/1 و 17/107 و 152/108؛ ریاض العلماء أفندی، 185/5؛ روضات الجنات، خوانساری، 3/7؛ مستدرک الوسائل، 437/3؛ تنقیح المقال، مامقانی، 191/3؛ اعیان الشیعه، 59/10؛ حیاة الامام الشهید الاول، شیخ محمد رضا شمس الدین (1376 هـ)، مفصلترین اثر درباره شرح حال شهید اول.
10- در مقدمه غایة المراد اقوال علما از مخالف و موافق درباره‌ی سیب شهادت شهید اول به طور مفصلی ذکر شده است. (ر.ک: غایة المراد، 240/1-259).
11- این ترجمه به طور خلاصه از مقدمه کتاب‌های غایة المراد و منیة المرید به قلم آقای رضا مختاری آورده شده است و در آنجا فهرست منابعی که شرح حال شهید ثانی آمده ذکر شده است. از آن جمله: أمل الآمل، 85/1-91؛ ریاض العلماء، 365/2-386؛ روضات الجنات، 352/3-387؛ مستدرک الوسائل، 425/3-428؛ الکنی و الالقاب، 381/2-391؛ اعیان الشیعه، 143/7-158؛ قصص العلماء، 248-263.
12- (ریحانة الادب، 382/2؛ روضات الجنات، 362؛ هدیة الاحباب، 109).
13- برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به: ریحانة الادب، روضات الجنات و هدیة الاحباب.
14- برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: ریحانة الادب، هدیة الاحباب و روضات الجنات.
15- مطالب این ترجمه از مقدمه کتاب مکاسب شیخ به قلم سید محمد کلانتر به اختصار آورده شده است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: ریحانة الادب، 115/1؛ روضات الجنات، 665؛ مستدرک الوسائل، 382؛ أحسن الودیعة، 147-150؛ الذریعة، 87/1 و 449.
16- ریحانة الادب، 309/1.
17- نقباء البشر، ص768/ش 1249.
18- نقباء البشر، ص 1195/ش 1721.

منبع مقاله :
رضایی، رمضان؛ رفیعی، یدالله؛ (1393)، تاریخ علوم در اسلام (جلد اول)، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول